مرتضى مطهرى
438
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است . « انسان غير را غايت قرار بدهد ! » مگر چنين چيزى مىشود ؟ ! انسان خودخواه آفريده شده است . آن غريزهاى كه در انسان هست ، صيانت نفس و صيانت ذات است و به دنبال آن ، كوشش براى بقا و به دنبال كوشش براى بقا ، تنازع براى بقا و به دنبال تنازع بقا ، تعاون بقا پيدا مىشود ؛ يعنى آنچه كه انسان اصالتاً به دنبال آن هست ، خودش است ؛ به خاطر خودش كوشش مىكند و به خاطر خودش هم وارد تنازع مىشود . ولى همين تنازع بقا منجر به تعاون مىشود ؛ يعنى وقتى كه انسان در مقابل يك نيروى قويتر از فرد خودش قرار گرفت ، با افرادى كه با او اشتراك منافع دارند اتحاد و تعاون تشكيل مىدهد براى اينكه دشمن را از ميان ببرند ، يا براى اينكه بتوانند هدف مشتركى را كه نفعش به همهء آنها مىرسد نائل شوند ، مثل همهء شركتهاى تجارى يا صنعتى و فنى كه وجود دارد و براساس تعاون است . اين تعاونها را چه چيز به وجود آورده ؟ نفع پرستى فردى ، فرديت . وقتى من و شما و چند نفر ديگر كه دنبال منافع خودمان مىرويم ، تشخيص داديم كه براى اينكه منافع بيشترى ببريم بهتر آن است كه با يكديگر همكارى و تعاون داشته باشيم و شركتى بر اساس اصولى تأسيس كنيم ، اين كار را انجام مىدهيم . هدف ما از اين تعاون كمك به يكديگر نيست ، كمك به خودمان است . گفتهاند : ريشهء اخلاق در نهايت ، عقل انسان است ؛ يعنى آن ريشههاى ديگر غلط است ، وجدانى هم كه كانت مىگويد اساس ندارد . اينكه انسان غيرخواه بشود ، انسان دوست بشود ، نوع پرست بشود ، همهء اينها خيالات است . انسان هيچ وقت اينجور نمىشود . اخلاق ، اخلاق هوشيارانه است ؛ يعنى يك انسان عاقل وقتى كه در جامعه قرار گرفت ، اين قدر عقلش به او مىگويد كه تو اگر بنا بشود فقط به فكر خودت باشى رفيقت هم مثل تو خواهد بود ، او هم فقط به فكر خودش است ، آن يكى هم به فكر خودش است . وقتى همه در فكر شخص خودمان باشيم ، من مىخواهم آنچه را كه شما داريد از شما بگيرم ، شما مىخواهيد آنچه را كه من دارم از من بگيريد . بعد من مىبينم اين به ضرر من است ، شما هم مىبينيد اين به ضرر شماست ، با همديگر توافق مىكنيم و مىگوييم من حدود و حقوق تو را رعايت مىكنم ، تو هم حدود و حقوق مرا رعايت كن . از اينجا اخلاق پيدا مىشود . اخلاق يعنى آن سلسله اصولى كه منافع افراد را بهتر از همه تأمين مىكند .